مرامنامه آبان

پیشنویس اول

بیستم بهمن 1397

مرامنامه آبان

اهداف، اصول و ارزشها

متنی که پیش رو دارید مرامنامه “اتحاد برای ایران نوین” (آبان) است. در بیانیه ای که پیشتر منتشر شد، به جنبه هائی از مرام آبان پرداختیم و درآن اهداف، اصول و ارزش های آبان را تشریح کردیم. سازمان آبان با تفرقه میان ایرانیان به هر دلیلی مخالف است و در جهت اتحاد آنها فعالیت خواهد کرد. آبان یک تشکل سیاسی-اجتماعی بر مبنای ایده “ملت گرائی” است. هدف آبان، سازمان دادن ایرانیان داخل و خارج کشور دور این ایده، به منظور ساختن یک ایران نوین است. استقلال سیاسی، مالی و تشکلاتی آبان از دولتهای خارجی یک اصل غیر قابل تغییر است، همچنان که پاسداری از تمامیت ارضی کشور، یگانگی ملت ایران، زبان ملی کشور و عدالت میان ایرانیان نیز از اصول تغییر ناپذیر آبانیان ملتگرا است.

علیرغم برخی دستآوردها، جمهوری اسلام در اجرای اهداف انقلاب 1357، یعنی آزادی، عدالت و استقلال ملی شکست خورده است و نظام مذهبی حاکم باید بنفع یک نظام جمهوری پارلمانی دمکراتیک برکنار شود. این خواست اکثریتی از مردم ایران هم هست. در همین حال هم ما تاکید داریم که گذر از وضعیت موجود باید امن و کم هزینه باشد. هم چنین هر مدل گذاری باید در دل خود نظفه سازندگی با دوام ایران فردا را هم داشته باشد بطوری که ایران ما دیگر هرگز دشتخوش گذار دیگری نگردد. آبان مدل گذار پیشنهادی خود را در بیانه خود تشریح کرده است و برای مدیریت آنن گذار هم تشکیلات لازم را سازمان خواهد داد. مدل سازندگی آبان هم در “برنامه ملت سازی” آبان ارائه خواهد شد. 


آبان دو بُعد جدایی ناپذیر “اتحاد” و “ایران نوین” دارد. اتحاد به معنی همبستگی راهبردی نیروهای طرفدار یک ایران نوین است. تشکل آبان به دنبال ائتلاف، یعنی همکاری تاکتیکی یا موقت با نیروئهای خواهان گذار از جمهوری مذهبی و ساختن یک ایران نوین هم هست. ما به استقلال فکری و عملی افراد و نیروهای سیاسی احترام می گذاریم. اساس اتحاد این نیروها درون آبان، پذیرش اصول و ارزشهائی است که بر مبنای آنها ایران نوین آینده ساخته خواهد شد. شرط دیگرعضویت سازمانی در آبان، پذیرش اساسنامه، سازمان و رهبری (فردی یا جمعی) آبان است. خارج از این شروط هیچ فرد یا نیروئی برای پیوستن رسمی به آبان منعی ندارد. همکاری با آبان عضویت رسمی در آن را الزامی نمیکند. 


ایران نوین، بُعد دوم آبان، یک ایران در چهارچوب اصول زیر خواهد بود: نظامی سکولار و دموکراتیک، کشوری مقتدر و صلح طلب، سرزمینی آباد با محیط زیست محافظت شده و مدیریت برتر منابع طبیعی، فرهنگی غنی و آزادی پرور، حکومتی (و دولتی) قانونمند و منضبط، و عضوی برابر و رفیع در جامعه جهانی. ارزش های جدائی ناپذیر یک ایران نوین عبارتند از، آزادی خواهی فردی و اجتماعی، استقلال طلبی و جهان گرایی، عدالت پروری و اخلاق مداری، تبعیض ستیزی، خشونت گریزی، و انتقام پرهیزی. این ارزش ها با آن اصول، خمیر مایه قانون اساسی یک ایران نوین هستند که در راستای اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای مربوطه تنظیم خواهد شد.  آبان مدل جمهوری پارلمانی براساس تفکیک قوای سه گانه وعدم تمرکز کنترل شده جغرافیایی در چهارچوب یک سیستم اداری مرکزی را برای ایران بهترین گزینه جهت اداره دمکراتیک کشور میداند. 


واژه “ملت” در فرهنگ سیاسی ایران اشتباهاً “مردم” ترجمه شده است. لغت مردم در انگلیسی “پیپل” است در حالیکه ملت یا “نیشن” به معنی جمع مردم؛ سرزمین انها؛ فرهنگ، تاریخ و تمدن؛ حکومت و دولت؛ و روابط و جایگاه در جهان است. متاسفانه این بدفهمی از مفهوم “ملت” باعث تعصب ایدئولوژیک شده و برای ساختن یک دولت-ملت توسعه یافته ایرانی و جایگاه مناسب آن در جامعه جهانی موانع جدی ایجاد کرده است. با بکارگیری درست مفهوم ملت در حرف، نظر و عمل، ملت گرایی موجب تحول پیشرو در فرهنگ سیاسی کشور می شود و برنامه ریزی برای ساختن یک ایران نوین هم در چهارچوب جامع تری قرار می گیرد. همچنین، برابر این درک درست از “ملت”، ایران کشوری است تک ملت با رنگین کمانی از اقوام ایرانی و اقلیت های شهروند و برابر. 

 ایده ملت گرائی آبان

کشورها را ایده های نو تغییر داده ند و برای پدید آوردن یک “ایران نوین” هم باید “ایده نوینی” را به کار گرفت. ما “ملت گرائی” را پیشنهاد می کنیم که دارای ابعاد نرم افزاری و سخت افزاری مردم، سرزمین، فرهنگ (و تاریخ)، حکومت (دولت) و جایگاه جهانی آنها می باشد.  “ملت گرا” فردی است که در جهت اعتلای این ابعاد ایران با جان و دل می کوشد و هدف او هم، در چهارچوب آبان، شاد کردن مردم، آباد کردن سرزمین، شکوفا کردن فرهنگ، قانونمند کردن دولت و ترفیع جایگاه جهانی ایران است.

در ایران معاصر، ایده های بسیاری تجربه شده اند که در میان آنها پنج ایده نقش آفرین بوده اند. مشروطه خواهی، ایران گرائی، سوسیالیسم، ملی گرائی و اسلام گرائی. متاسفانه هیچ یک از این ایده ها به تنهائی نتوانسته اند یک ایران نوین را بسازند و کوشش هائی هم که در این راه شده است، تداوم نداشته اند. این ایده ها، که بعضاً در زمان خود نوآور هم بودند، به جای همبستگی و همکاری با همدیگر به تقابل ایدئولوژیک عمل کرده اند. تعصب این ایده ها، عمدتاً به دلیل نگاه تک بُعدی آنها به ایران، اصلی ترین دلیل شکست آنها بوده است.

–  انقلابیون مشروطه خواه، با بکارگیری لیبرالیسم غربی علیه استبداد سلطنتی مبارزه کردند و موفق شدند نظام پادشاهی مشروطه را بر اساس قانون اساسی مشروطیت، جانشین سیستم شبه فئودالی عصر قاجار کنند. این شروع “دولت-ملت سازی” ایران بود ولی ناقص ماند. عمده ترین دلیل شکست مشروطه خواهان، سوای دخالت قدرت های بزرگ، بی توجهی آنها به ابعاد مردم، جغرافیا، فرهنگ، اقتدارملی و جایگاه جهانی ایران بود. در دنیای امروز هم لیبرالیسم و ایده مرکزی آن یعنی دمکراسی، عادی و حتی کهنه شده و برای بخشی از مردم جذبه لازم را ندارد.

– ایران گرایان، با تاکید روی جغرافیا و فرهنگ ایران زمین و تاریخ آن، کوشش های ارزنده ای برای ساختن یک ایران نوین سکولار و مقتدر به کار بستند. اقدامات رضا شاه و محمد رضا شاه برای ایجاد نهادهای مدرن آموزشی، قضائی، زیر بنائی و صنعتی و ترفیع جایگاه جهانی ایران قابل تقدیر هستند. اما به دلیل کم توجهی ایران گرایان به نیازهای شهروندی مردم و قانون مداری دولت، آنها متاسفانه نتوانستند دست آوردهای مدرن خود را تثبیت کنند. در همین حال هم ایران گرائی، بسوی پارسی گرایی رفته و توان اتحاد وسیعتر کشور اسلامی و اقوامی ایران را ندارد. 

– سوسیالیست های ایران، در کشوری اسلامی و فقیر، به درستی روی سکولاریسم و عدالت تکیه کردند و در این راه کوشش های ارزنده ای برای اشاعه فرهنگ گیتی گرائی و عدالت خواهی نمودند. اما آنها مسائل بسیاری هم برای فرهنگ سیاسی ایران ایجاد کردند. بی توجهی به آزادی، استقلال ملی و جغرافیای ایران، و ترویج دیکتاتوری کارگری، جهانگرایی سوسیالیستی و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم جهانی از آن جمله اند. به علاوه، با شکست “سوسیالیسم موجود”، این ایدئولوژی هم در بحران بسر می برد.

– ملی گرایان،با تکیه بر جغرافیا (تمامیت عرضی و منابع کشور) و استقلال ملی، به اشاعه فرهنگ ایران دوستی و هویت ملی کمک های شایانی کردند. اما بی توجهی آنها به نیازهای دموکراتیک مردم، از جمله عدالت، و عدم توانائی آنها در ایجاد اقتدار ملی و ترفیع جایگاه جهانی کشور را باید در زمره ضعف های اساسی ملی گرایان شمرد. آنها ملی گرائی جغرافیائی را تا مرز غرب ستیزی و انزوا گرائی پیش بردند. در دنیای جهانگرای امروزی و با وجود بیش از شش میلیون ایرانی در خارج از مرزهای کشور، ملی گرائی سنتی ایران جذبه قابل توجهی ندارد.

– اسلام گرائی سیاسی،در نقطه مقابل ملی گرائی سنتی ایران قرار دارد. اسلام مردم را در مرکز توجه خود قرار می دهد، اما این مردم “امت” دولت اسلامی هستند و نه شهروند ایران و حقوق آنها را هم دین یا علمای دین تعیین می کنند. اسلام گرایان، محدوده جغرافیائی کشور را قبول ندارند و کشور آنها گستره ای است که امت اسلامی در آنها زندگی می کنند. اسلام گرایان استقلال طلب نیستند، اما تمایلات بومی گرایی قوی دارند که با جهان گرائی آنها در تضاد قرار می گیرد. مشکل عمده دیگر اسلام گرایان، جنبش های بنیاد گرای اسلامی و ترویج تروریسم درون نیروهای رادیکال این دین است که در تضاد ریشه ای با دنیای مدرن قرار گرفته اند.

سوای محاسن و ایراداتی که این ایده ها دارند، آنها متعلق به گذشته هستند و نمی توانند مبنای ساختن یک ایران نوین در آینده باشند. بنابراین، متحدین آبان به یک ایده جدید نیاز دارند که در اینجا به عنوان “ملت گرائی” پیشنهاد شده است. مهمترین امتیاز ملت گرائی به ایده های گذشته و جاری درون اپوزیسیون سیاسی ایران، قدرت آن در تلفیق این ایده ها است. به عبارت دیگر، در ملت گرایی، ابعاد مردم، سرزمین، فرهنگ، تاریخ، اقتدار ملی و جایگاه جهانی، اجزاء مجزا نیستند، بلکه ابعاد بهم پیوسته اند. ملت گرائی همچنین تنها ایده ای است که منافع فردی، گروهی و ملی، اکثریتی از ایرانیان را تامین می کند و بنابراین، از منظر منافع هم، جذاب و متحد کننده خواهد بود.

برنامه ملت سازی

ایران نوین بر اساس ایده ملت گرائی ساخته خواهد شد که عمدتاً کشور را شامل پنج بُعد، مردم، سرزمین، حکومت، تاریخ و فرهنگ، و جایگاه جهانی آن می داند. در ایران نوین، مردم دمکرات و شاد، سرزمین پاک و آباد، دولت قانونمند و منضبط، فرهنگ و تاریخ شکوفا و غرور آفرین، و جایگاه کشور در جهان عزتمند و رفیع خواهد بود. دولت و مردم باید برای توسعه همه جانبه و با دوام هر یک از این ابعاد ایران و با بکارگیری اصول و ارزش های ملت گرایانه مذکور در بالا، برنامه های دقیق طرح و اجرا کنند. همکاری های بین المللی و کوشش برای صلح بین کشورها نیز باید در همه حال مکمل کوشش های ملت گرایان در جهت ساختن یک ایران نوین باشد .یک ایران قوی همیشه یک ایران با ثبات و صلح دوست بوده است. قدرت سازی برای ایران و افزایش اقتدار ملی باید یک اصل در توسعه با دوام کشور باشد. 

ساختن یک ایران نوین با توسعه همه جانبه مردم آن شروع می شود و هدف نهایی این توسعه هم باید، شاد و دموکراتیک کردن ایرانیان باشد. مردم ایران از سه طبقه اجتماعی کم درآمد و کارگری، متوسط و روشنفکری، و سرمایه دار و حرفه ای تشکیل شده است. کم درآمد ها و کارگران نیازهای اساسی، منجمله کار، مسکن، آموزش، بهداشت و تفریح، دارند و خواهان عدالت در توزیع امکانات کشور هستند. طبقات متوسط و روشنفکری نیاز آزادی دارند و خواهان توسعه سیاسی هستند و طبقات بالا و صاحبان حرفه ها هم نیاز انباشت سرمایه و خدمات دارند وخواهان ثبات اقتصادی و سیاسی هستند.ملتکرایان مشروعیت این نیازها را میپذیرند و برای تامین حداکثری انها تمام توان خود را بکار میگیرند. 


در همین حال هم نیروهای اجتماعی مهم دیگری وجود دارند که دارای نیازهای ویژه ای هستند. از جمله آنها، زنان، نوجوانان، معلمین، کارمندان دولت، مال باختگان، مهاجرین، اقلیت های مذهبی، اقوام ایرانی، معلولین، روحانیون، ایثار گران و نظامیان را باید نام برد. این نیروها، سوای نیازها و خواستهائی که بدلیل عضویت در طبقات اجتماعی دارند، نیازها و خواست های ویژه ای هم دارند که باید برآورده شوند. مثلا مشکل تبعیض برای زنان و اقلیت ها، و مشکل دسترسی به امکانات و تفریح برای معلولین و نوجوانان. ملتکرایان مشروعیت این نیازها را میپذیرند و برای تامین حداکثری انها تمام توان خود را بکار میگیرند.


برنامه ریزی برای توسعه دموکراتیک کشور و شادی مردم، به معنی جوابگو بودن به این نیازها و خواست های متفاوت است. به عبارت دیگر، وجود این طبقات و ویژگان اجتماعی ملزم می کند که برنامه توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و سرزمینی کشور عدالت-محور، دمکراسی-محور، رشد-محور و طبیعت-محور باشد. اما برای دموکراتیک کردن کشور ابتدا باید مردم را دموکرانیک کرد و برای این منظور هم باید توسعه آموزش و فرهنگ سیاسی از ارکان اصلی برنامه سازندگی کشور باشند. توسعه سرزمین باید به معنی حفظ یکپارچگی آن، دفاع ملی، سازندگی شهرها و روستاها، زیربناها، ابنیه و آثار تاریخی، و نگهداری از آب و خاک و جنگل و منابع کشور باشد. رابطه توسعه مردم و توسعه سرزمین آنها دوجانبه است: سرزمین پاک و آباد مردم را شاد و دموکراتیک می کند و مردم شاد و دموکراتیک سرزمین را پاک و آباد نگه می دارند.

در مسیر بازگرداندن حکومت به مردم و پاسداری از ایران زمین، نقش دولت و جامعه مدنی تعیین کننده است. اما تنها دولت و جامعه مدنی توسعه گرا می توانند این نقش سازنده را ایفا کنند و مردمی شاد و دمکراتیک هم پرورش دهند. دولت توسعه گرا دولتی برآمده از مردم، مشروع، قانونمند، منضبط و ملت گرا است. تنها چنین دولتی اقتدار کافی برای ساختن یک ایران نوین خواهد داشت. جامعه مدنی توسعه گرا هم باید همین خصلت ها را داشته باشد. در ایران ما متاسفانه، نه دولت و نه جامعه مدنی توسعه گرا نیستند. بنابراین، اولین قدم برای توسعه کشور، توسعه گرا کردن این دو بازیگر عمده است و اولین قدم هم در این راه تقویت جامعه سیاسی کشور و تعیین خطوط مرزهای آن با جامعه مدنی است. جامعه سیاسی جامعه قدرت و احزاب است در حالیکه جامعه مدنی برای محدود کردن آن قدرت و حفاظت اعضا از دولت و احزاب سازمان داده می شود.

برگرداندن حاکمیت به مردم، شاد و دموکراتیک کردن آنها، آباد کردن سرزمین  و حفاظت از بوم سازگان (اکوسیستم) ایران، و همچنین توسعه گرا کردن دولت و جامعه مدنی در گرو رشد و تقویت فرهنگ، شامل فرهنگ سیاسی جامعه و تجدید حیات دستاوردهای تاریخی کشور خواهند بود. هیچ ملتی در وضعیت سقوط فرهنگی و بی هویتی تاریخی توسعه نیافته است. در واقع چنین کشورهائی محکوم به فنا خواهند بود. در اینجا آموزش فکر و پرورش جسم، تقویت ادبیات و هنر و تجدید حیات تمدن و آثار باستانی و غیر باستانی بیشترین نقش را دارند. صنعت توریسم می تواند به عنوان موتور محرکه این فرهنگ و تاریخ عمل کند. این امر خود نیاز به روابط معقول با دنیا در چهارچوب منافع ملت دارد. به عبارت دیگر، سیاست خارجی و دیپلماسی دولت توسعه گرا از ابزارهای دیگر امیدواری مردم، آبادی سرزمین، و شکوفائی فعالیت های فرهنگی هستند. سیاست خارجی آبان بر اصل “ایران در دنیا دشمن ندارد” و کوشش برای دوستی با همه ملتها و صلح بین آنها استوار خواهد بود. 

ملت گرایان متحد، ایران نوین را بر مبنای لیبرالیسم سیاسی، سرمایه داری اجتماعی (سوسیال دمکراسی) و همگرائی جهانی خواهند ساخت. اما در بکارگیری این مفاهیم از ویژه گی های جغرافیایی و فرهنگی ایران و تجربیات کشورهای تازه توسعه یافته هم استفاده خواهند کرد. این ویژه گیهای ملتی با آن تجربیات جهانی راهنمای آبانیان برای طرح مدل توسعه با دوام و عدالت گستر ایران نوین آینده خواهند بود. برخی از این تجربیات جهانی در زیر فهرست میشوند و به اعتقاد ما میتوانند راهنمای خوبی برای ساختن یک اقتصاد نوین برای ایران اینده باشند.

اول، هیچ کشور توسعه یافته ای در مراحل اولیه توسعه، بخش خصوصی را در رهبری اقتصاد قرار نداده است. برعکس، همه این کشورها، منجمله نمونه های اخیر چین، کره جنوبی، تایوان، سنگاپور، مالزی و هند از طریق بکار گرفتن اهرمهای دولت توسعه یافته اند. اما، این دولتها، ملی، منضبط و قانونمند بوده اند و نه سرسپرده، دزد و بی قانون. 

دوم، برعکس توصیه اقتصادانان نیولیبرال، این دولت ها به علامت های بازار آزاد بی توجه بوده اند و برنامه و سیاست خود را بر مبنای منافع ملی روز کشور تعیین کرده اند.

سوم، توسعه در این کشورها با بکار گیری منابع و نیروهای داخلی شروع و کمبود سرمایه و تکنولوژی و غیره از خارج تهیه شد. 

چهارم، ورود آنها به بازار جهانی مرحله ای و با افزایش قدرت رقابت تولید گنندگان داخلی آغاز شد. نقش دولت در توسعه صادرات و کنترل واردات غیر تولیدی هم تعیین کننده بود. 

پنجم، توسعه با دوام، بدون صنعتی کردن اقتصاد و توجه دقیق به محیط زیست غیر ممکن است و این امر نیازمند کار-محوری، تولید-محوری، عدالت-محوری و محیط-محوری در اقتصاد است. یعنی مثلاً برای کنترل تورم نباید کار و تولید را نابود کرد و یا انباشت سرمایه را به قیمت فقر اکثریت پیش برد، کاری که نیولیبرالها معمولا می کنند. 

ششم، شکل گیری بازارهای پولی سالم، استقلال بانک مرکزی و گسترش تجارت داخلی در کنار تجارت خارجی متوازن، بسیار مهم بوده اند. سیاست درهای باز در تجارت، دشمن صنعت نوپا و توسعه ملی در مراحل اولیه توسعه است.

هفتم، باید به توسعه کمی و کیفی نیروی کار، کارفرما، بازار سرمایه و کالا، تکنولوژی، تحقیق و توسعه، نهاد های مناسب پشتیبانی، و زیربناهای کافی همت گماشت. 

هشتم، فراهم کردن این شریط برای اقتصاد خُرد، نیازمند سیاست های توزیعی، مصرفی، مالی، پولی، ارزی، تجاری و صنعتی مناسب در سطح اقتصاد کلان است و اینکه این سیاست ها باید در ارتباط با هم و در جهت تقویت یکدیگر عمل کنند و نه در جهت تضاد با هم. 

نهم، حمایت و حفاظت مالکیت خصوصی، ترویج فرهنگ رقابت سالم، و مبارزه بی امان با انحصارگری و رانت خواری باید در صدر وظایف دولت توسعه گرا قرار گیرد. 

دهم، به عنوان آخرین و مهمترین شرط، یادآور شویم که مبارزه با فساد، و ارزیابی مردمی عملکرد ادارات و مقامات مملکتی در همه سطوح و در همه زمینه ها باید مدام انجام گیرد تا آن دولت توسعه ملی، منضبط و قانونمند شکل بگیرد.