گذار

طرح

.گذار امن و سازنده از نظام مذهبی

جمهوری اسلامی از یک انقلاب مردمی برآمد و نوید یک جامعه اسلامی سالم، آزاد، عادل و مستقل را به مردم ایران داد. متاسفانه از همان اوایل دوره بعد از انقلاب، نیروهای مذهبی از راه متقاعد کردن و خشونت حاکم شدند و انقلاب را با تعصبات مذهبی، انحصارگری و ماجراجویی های خارجی به بیراهه بردند. نتیجتاً و سوای برخی دستآوردها، که عمدتاً در بخش نظامی کشور حاصل شده اند، جامعه ایران بعد از انقلاب، پیشرفتی که شایسته آن به دلیل منابع سرشار بود، نداشته و از کشورهایی که یک وقت از آنها جلوتر بود، دهه ها عقب مانده است. این وضعیت عقب ماندگی، به همراه تحقیر ملی ناشی از پناه جوئی در خارج، توهین به هویت و پاسپورت ایرانی و نابود شدن شرایط مادی و زیست محیطی مردم، کشور را در وضعیت یک انفجار اجتماعی و سیاسی قریب الوقوع قرار داده است. 

اکثریتی از ایرانیان دیگر نمی خواهند با حکومت مذهبی جمهوری اسلامی، که بخش وسیعی از مطالبات برحق آنها را سرکوب کرده است، زندگی کنند. آنها چهل سال است با این نظام مذهبی سر کرده اند و به تجربه دیده اند که نظام مذهبی علاقه ای به بهتر کردن وضعیت مادی و معیشتی آنها ندارد و در عوض به دنبال ترویج خرافات است. توهم اکثریت آنها هم نسبت به توانایی ها یا مقاصد نظام اسلامی برطرف شده است و آینده روشنی در پیش روی خود نمی بینند. آنها امروز نگران فردای خود و فرزندان جوان خود هستند. مردم ایران گروگان گیری، جنگ، تحریم و تهدید را تجربه کرده اند؛ خودی و غیر خودی شده اند؛ به ابزار انتخاباتی تبدیل گردیده اند، و به عنوان “امت” مورد سوء استفاده مذهبیون متعصب بوده اند. گذار از این نظام مذهبی به یک آرزو برای اکثریت تبدیل شده است. در واقع امروز برای اکثریتی از ایرانیان، بحث چگونگی و چرائی وضعیت موجود مطرح نیست بلکه چگونگی عبور از این نظام مذهبی و از اینجا به کجا مطرح است.

در همین حال هم جمهوری اسلامی، علیرغم میل رهبران مذهبی آن، قادر به ادامه حیات خود نخواهد بود. سوای بحران های فزاینده، اکثریتی از نیروهای رهبری و مدیریتی نظام فرسوده فکری شده اند، نظام مذهبی انسجام سیاسی و کارایی مدیریتی خود را از دست داده است و دولت های موثر منطقه و دنیا هم، یا نمی خواهند با نظام مذهبی همراهی کنند و یا با رغبت کمی با آن مماشات می کنند. در همین حال هم ادامه دو بازی اصلی مذهبی های حاکم برای ادامه حکومت، یعنی تقسیم جامعه سیاسی به “اصلاح طلب” و “اصول گرا” و برگزاری انتخابات بین “بد” و “بدتر” عملاً غیر قابل قبول و غیر ممکن شده اند. امروز هر دوی این نیروها، بی اعتبار هستند. در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی برای تداوم خود، هر چه بیشتر به مراقبت نیروهای نظامی-امنیتی وابسته شده است. اما ادامه حیات به اینگونه، برای نظامی که یک وقت حمایت عظیم مردمی داشت ممکن نیست. ایران امروز، در شرایط گذار از نظام مذهبی بسر می برد. 

با این وجود، مردم ایران دیگر نمی خواهند مثل چهل سال پیش فقط “سرنگون” کنند. آنها به سازندگی بعد از سرنگونی بیشتر می اندیشند. مشخصاً، برای ایرانیان، گذار از این نظام باید از طریق یک گزینه واقع بینانه، امن، سریع، و کم هزینه اتفاق بیافتد و این گذار باید حتماً به نظامی منتهی شود که توسعه گرا باشد و بتواند یک ایران نوین بسازد. اینها شروط تشکل آبان هم هستند. اما متاسفانه گزینه هائی که از سوی نیروهای سیاسی مخالف نظام ارائه شده اند، همه یا بعضی از این شرایط را ندارند. مثلا، گروه هائی هستند که ابائی ندارند برای “براندازی” نظام از دخالت نظامی مستقیم قدرت های خارجی تا حد مدلهای عراق یا سوریه استفاده کنند. طرفداران “رفراندوم” هم، بدون داشتن یک پایگاه اجتماعی قوی، به دنبال سازمان دادن یک اعتراض توده ای برای تحمیل خواست خود به نظام هستند. در مقابل، “اصلاح طلبان” هم عملاً “استمرار طلب” شده اند، چون خواست آنها برای تحول تدریجی در نظام هیچوقت عملی نخواهد شد. این پیشنهادها بدون توجه به واقعیت های چالشی کشور، به دنبال راه حل هایی هستند که یا بحران را برطرف نمی کند، امکان عملی ندارند، و یا بر ابعاد بحران و هزینه های ملی گذار می افزاید.

قیام نظامی و خیزش طبقات فرودست هم دو روش دیگر مطرح و ممکن هستند. اولی حمایت طبقات مرفه و دومی حمایت طبقات فقیر کشور را حتماً خواهند داشت. اما طبقه متوسط و روشنفکر، سیاسی ترین و موثر ترین نیروی اجتماعی در کشور، خیزش را انقلاب و قیام نظامی را کودتا می داند و از هر دو وحشت دارد. ترس از “انقلاب” نتیجه تجربه آنها با “انقلاب اسلامی” است که قول پیشرفت داد، اما در عمل موجب عقب ماندگی کشور شد. در همین حال هم واژه انقلاب در دنیای مدرن جذابیت گذشته خود را از دست داده است. این است که مخالفین نظام از واژه های “سرنگونی”، “براندازی”، و “تغییر رژیم” استفاده می کنند. این در حالی است که واژه ها ی مذکور بار منفی تری از واژه انقلاب دارند. مشخصاً، آنها صرفاً روی تغییر سیاسی نظام موجود تاکید می کنند، بدون اینکه در برگیرنده برنامه جامع و سازنده ای برای بعد از گذار از نظام باشند. 

ترس از انقلاب، البته منطق دارد، چون بعضی از انقلاب ها، منجمله انقلاب اسلامی ایران، سازنده نبوده اند. با این وجود، اکثریتی از انقلاب ها سازنده بوده اند و کشورهای زیادی از طریق انقلاب، ملت سازی کرده و توسعه یافته اند. انقلاب های آمریکا، فرانسه، روسیه، چین، کره جنوبی، تایوان و مشروطیت ایران از نمونه های موفق هستند. ایرانیان با افتخار از “انقلاب مشروطیت” خود صحبت می کنند که به سقوط استبداد شبه فئودالی در کشورشان و شروع “ملت سازی” منتهی گردید. بنابراین، در حالیکه ترس از انقلاب منطق دارد، رد آن، در همه شرایط، به عنوان یک گزینه برای تغییر منطق ندارد. در حالیکه تشکل آبان علاقه ای به بردن کشور بسوی یک انقلاب ندارد، این گزینه ممکن است اجتناب ناپذیر شود. واقعیت این است که انقلاب ها معمولاً خودجوش هستند و باید انتظار وقوع آنها را داشت. 

ترس از “کودتا” هم منطق دارد. کشورهای زیادی توسط کودتاچیان در دنیا عقب مانده شدند و در برخی از آنها فجایع انسانی خارق العاده ای اتفاق افتاد. در ایران، “کودتای” 1953 یادآور تجربه خوبی نیست. در دنیای مدرن کنونی هم کودتا معقول نمی نماید و حمایت مردمی ندارد. با این وجود، رد کودتا، مخصوصاً در فرم “قیام نظامی” آن، در همه شرایط، منطقی نیست، و در وضعیت هائی ممکن است گزینه کم هزینه تری هم برای عبور از یک نظام نامعقول باشد. به علاوه، برخی از قیام های نظامی سازنده هم بوده اند، نظیر کودتای 1974 پرتقال که به “انقلاب گل میخک” معروف است و قیام های نظامی رضا شاه در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه. نظامیان معمولاً وطن پرست، عملگرا و مدرن هستند. نوع خوب آنها توسعه گرا هم هست، ولی نوع بد آنها می تواند جداً تخریب کننده باشد. در حالیکه تشکل آبان علاقه ای به بردن کشور بسوی یک کودتا یا قیام نظامی ندارد، این گزینه ها می توانند خودجوش یا تحمیلی اتفاق بیافتند و گریز از آنها غیر ممکن باشد. 

با توجه به وضعیت داخلی کشور، فشارهای خارجی  و اصرار حاکمیت به ادامه وضع موجود، هر سه گزینه انقلاب، کودتا یا قیام نظامی، شانس خودجوشی یا تحمیلی بالائی دارند. می نویسیم “متاسفانه” زیرا ترجیح تشکل آبان یک گذار مسالمت آمیز است که برابر آن حاکمان، خود مدیریت گذار را بدست می گیرند. در وضعیت امروز ایران، معقول آن است که در همه حال این احتمالات مد نظر باشند و برای مدیریت پیامدهای آنها آمادگی لازم ایجاد گردد. بهترین مسیر “پیش گیری” به جای “معالجه” است. برای پیش گیری، شناسائی شخصیت و توانائی رهبران سیاسی و نظامی احتمالی در کشور باید در صدر مراقبت های سازندگان ایران نوین باشد. در همین حال هم تشکل آبان باید برای معالجه آمادگی های لازم را در صورت وقوع آنها، داشته باشد. هدایت خیزش طبقات فرودست بسوی اعتراضات بدور از خشونت و تشویق نخبگان مردمی به همراهی با یک قیام نظامی از نوع تاکتیک هائی هستند که اعمال آنها حتماً مفید خواهند بود. اصلی ترین شرط حمایت از یک قیام نظامی، همراهی نظامیان با نخبگان مردمی کشور است. 

بنابراین، ترجیح تشکل آبان برای گذار از حاکمیت موجود، به ترتیب الویت، عبارتند از گفتگو و ایجاد فشار مردمی برای تغییرات ساختاری،  قیام نظامی به همراه نخبگان مردمی و خیزش بدور از خشونت طبقات فرودست. تشکل آبان دو گزینه اخیر را تحمیلی خواهد پذیرفت و در هدایت سازنده آنها با جدیت وارد صحنه خواهد شد. در همین حال هم، تشکل آبان از هر روشی برای گذار که شروط زیر را شامل باشد حمایت می کند: گذار را امن پیش ببرد، امکان توفیق داشته باشد، با کمترین هزینه انسانی و مالی اعمال گردد، سریع به نتیجه برسد و بعد از گذار سازنده باشد. با اعتقاد به این اصول، متحدین جنبش آبان، روش گذار زیر را پیشنهاد می کنند و برای تحقق آن از همه نیروهای ایران دوست، تقاضای همکاری نزدیک دارد.

1- حکومت ایران یک نظام تئوکراتیک یا مذهبی برآمده از یک انقلاب مردمی با خواست های عدالت، آزادی، استقلال و یک جامعه سالم اسلامی است.روحانیون سیاسی طراز اول مملکت و معدودی غیر معمم از حاکمین اصلی این نظام هستند. اما مخالفین جمهوری اسلامی، “نظام” مذهبی در ایران را به اشتباه،  شامل همه آنهائی می دانند که با این حاکمین همکاری می کنند و یا جزء ابواب جمعی آنها می باشند. مخالفین با این درک غلط، نیروی عظیمی از ایرانیان، از جمله نظامیان و نیروهای اسلامی میهن دوست را از خود رانده اند. بنابراین، گذار از این نظام باید فقط به معنی منزوی کردن این حاکمین در مرحله اول و بعد جانشین کردن آنها با نمایندگان واقعی مردم باشد.

2- این حاکمین یک زمان حامی انقلاب بودند و حمایت وسیع مردمی را به همراه داشتند، اما امروز اکثریتی از آنها دیگر انقلابی نبوده و از چنین حمایتی برخوردار نیستند. به همین دلیل هم برای ادامه حیات نظام خود، هر روز و هرچه بیشتر، به نیروهای نظامی-امنیتی و مذهبی متعصب وابسته شده اند. بنابراین، برای اخراج این حاکمین از قدرت، باید نیروهای انقلابی و اسلامی و متعصبین مذهبی را از آنها به روشهای، آموزشی و پیگیری عملی جدا کرد. نیروهای اسلامی غیر انقلابی، نظیر “اصلاح طلبان” و “اعتدالیون” هم، حامی نظام مذهبی این حاکمین هستند ولی پایه اصلی قدرت آنها نیستند. اینها عمدتاً از طبقات متوسط و بالای جامعه اند و حمایت آنها در همه حال مشروط به وضعیت معیشت و سرمایه آنها خواهد بود که هر روز وخیم تر می شود. 

3- آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، هنوز کم و بیش و بیشتر در حرف، از آرمانهای انقلاب 1357 دفاع می کند و مورد پشتیبانی انقلابیون و متعصبین درون نظام مذهبی است. اما اعتبار انقلابی آیت الله خامنه ای تا حدی، به دلایل زیر، خدشه دار شده است: حمایت از جناح دولت در جنبش سبز، “مهندسی” کردن انتخابات ریاست جمهوری به نفع شیخ حسن روحانی و بعد حمایت از دولت اشرافی و ناقابل او، تایید برجام بی فرجام، سکوت محض درباره کنوانسیون غیر ملی دریای ایران (خزر) و بی عملی در قبال فساد، فقر و نابرابری. شعله ور کردن ضدیت با آمریکا در این اواخر هم، نتوانسته است وجهه انقلابی گذشته ایشان را احیا کند. 

4- با وجود کاهش حمایت حاکمان مذهبی از آرمان های انقلاب 1357، هنوز هم بخش قابل ملاحظه ای از متعصبین و انقلابیون مذهبی، معتقد به وفاداری به انقلاب هستند. برای رفع توهم این جمعیت و دادن شانس به حاکمین برای یک گذار مسالمت آمیز، متحدین آبان باید، همزمان با فعالیت های آموزشی و عملی خود برای افزایش فشارهای مردمی بر حکومت، یک بسته اصلاحات ساختاری به حاکمین پیشنهاد کرده و بطور عام و آشکار اصرار بر اجرای آن در یک بازه زمانی مشخص داشته باشند.

این بسته تغییرات زیر را تقاضا می کند: اجرای آرمان های اصلی انقلاب، شامل آزادی، عدالت و استقلال؛ آزادی زندانیان سیاسی وعقیدتی؛ جدائی دین از حکومت؛ حذف شورای نگهبان و سایر نهادهای تحت کنترل حاکمان؛ انتخابات آزاد برای قوای مجریه و مقننه؛ پاکسازی قوه قضائیه و گماردن یک قاضی غیر معمم و مورد وثوق مردم در راس آن نهاد؛ بازبینی در قانون اساسی و حذف حاکمیت “علما” به نفع حاکمیت مردم؛ تضمین بی قید و شرط آزادی های فردی و اجتماعی، شامل آزادی بیان، مطبوعات، پوشش، اجتماعات و احزاب؛ رفع هر نوع تبعیض علیه شهروندان، اقوام ایرانی و اقلیت های کشور؛ تاکید بر روابط صلح آمیز بین المللی و منع انتقام سیاسی در قانون اساسی به هر دلیل و بهانه ای. تمامی اجزاء این بسته به هم پیوسته و غیر قابل تجزیه هستند.

5- شانس پذیرش این بسته توسط حاکمین بسیار اندک است، ولی اگر به دلیل فشارهای داخلی و خارجی و یا هر دلیل دیگر، پذیرفته و اجرا شود، یک قدم بزرگ به جلو برداشته شده است. این شروع بسیار خوبی برای آن گذار صلح آمیزی خواهد بود که اکثریتی از مردم ایران منتظر آن هستند. اما احتمال رد بسته حتماً به مراتب بیشتر از قبول آن است که در اینصورت فرصتی ایجاد خواهد شد تا مردم ایران، مخصوصاً انقلابیون اسلامی، واضح تر ببینند که حاکمین مذهبی علاقه ای به تغییر در وضع موجود نداشته و سر سازش با مصلحین کشور را ندارند. این یک پیروزی راهبردی علیه آنها خواهد بود.6- جدائی در حال افزایش حاکمین و انقلابیون اسلامی، بعد از رد بسته تغییرات پیشنهادی و یا عدم اجرای آن، عمیق تر خواهد گردید. آنها به صراحت خواهند دید که حاکمین با انقلاب 1357، یعنی تنها عامل مشروعیت حکومتی آنها، زاویه پیدا کرده اند. در همین حال هم، وحدت بین نیروهای مردمی، نظامیان وطن پرست و انقلابیون اسلامی تقویت خواهد شد. هر سه این نیروها درخواهند یافت که حاکمین، مسئول اصلی نابسامانی ها و مقاومت در مقابل تغییرات ساختاری اصلاحی هستند. این وحدت در عمل باعث منزوی شدن این حکام گردیده و در نهایت، با افزایش اعتراضات مدنی و خیابانی، باعث خروج اختیاری یا اجباری آنها از حاکمیت خواهد شد.

7- این احتمال وجود دارد که خلاء حاکمین، قیام خودجوش یا برنامه ریزی شده نظامیان را به دنبال داشته باشد. از این پیش آمد استقبال نباید کرد، ولی از آن هم نباید گذشت یا هراسید. بر عکس، باید شرایط مردمی شدن آن را فراهم کرد که در عمل به معنی اتحاد نخبگان مردمی و نظامیان خواهد بود. در این شرایط، مقاومت نخبگان در مقابل نظامیان می تواند فاجعه بار باشد. در مقابل، پذیرش تاکتیکی قیام و ورود به رهبری آن اقدامی ملی و سازنده خواهد بود. بعد از آزاد شدن از وابستگی به حاکمین فعلی، نظامیان بالاجبار به نخبگان مردمی وابسته خواهند شد. این احتمال هم وجود دارد که آنها حتی داوطلبانه قدرت را به نمایندگان نخبه مردم بسپارند و خود، به عنوان ارتش مردم، نظم و امنیت جامعه فروپاشیده را تامین کنند. به عبارت دیگر، اخراج عزتمندانه حاکمین در مرحله اول، حتی اگر یک قیام نظامی به دنبال داشته باشد، در مراحل بعدی می تواند به ورود قدرتمندانه نخبگان سیاسی مردمی منتهی شود.

8- در وضعیتی که نظامیان بخواهند، بعد از حاکمین مذهبی، قدرت را بدون مشارکت نخبگان سیاسی قبضه و کنترل کنند، یعنی در جهت تحمیل یک دیکتاتوری نظامی پیش بروند، گزینه خیزش طبقات فرو دست، در شرایط آشوب سیاسی، بطور خود جوش فعال خواهد شد. همانطور که در بالا گفته شد، تشکل آبان، در چنین وضعیتی، ضمن حمایت از این خیزش خودجوش، آنرا بسوی عدم استفاده از خشونت هدایت خواهد کرد. رهبران آبان همچنین سعی خواهند کرد، بین نیروهای نظامی و نخبگان مردمی کشور گفتگو و مذاکره در جهت ایجاد یک قدرت ملی متحد برقرار کند. در همین حال هم خیزش خودجوش مردمی با پشتیبانی از نخبگان خود، نظامیان را برای پذیرش یک سازش تحت فشار قرار خواهد داد. به نفع نظامیان و کشور خواهد بود که از یک انقلاب عظیم توده ای کنترل نشده جلوگیری گردد. 

9- گزینه پیشنهادی آبان برای یک گذار مرحله ای از حاکمین حاضر، بر عکس دیگر گزینه ها، “دشمنی” با این حاکمین و طرفداران آنها، از جمله نظامیان، را عمده نمی کند. بر عکس و تا جای ممکن، تشکل آبان خواهان خروج “عزتمندانه” این حاکمین و جانشینی آنها با نمایندگان مردم و در صورت عدم توفیق، با نظامیان و نخبگان مردمی خواهد بود. در مراحل بعدی گذار و به کمک حمایت های مردمی، نمایندگان واقعی مردم حاکم خواهند شد. طرد انتقام سیاسی از سوی متحدن آبان هم باید انگیزه ای قوی برای خروج صلح آمیز حاکمین از قدرت سیاسی و برگشتن آنها به جامعه مدنی کشور باشد.